با وجود تو
باران رو پاهام نشسته و من موهاشو شونه میکنم دستم روی موهای نرمتر از ابریشمش میکشم و غرق لذت میشم یعنی تا چند وقت دیگه میتونم این حس و این لحظات رو تجربه کنم تا چند وقت دیگه میتونم باران رو تو آغوشم فشار بدم و نوازشش کنم و اونم به تقلید من پشتمو نوازش کنه چند وقتیه که خیلی جدی به فرزند دوم فکر میکنم و دلم برای تمام محبتهایی که باید به باران میکردم و بخاطر بی تجربگی نکردم بدجوری میگیره اگه فرزند دومی در کار باشه حتما تجربه , حوصله و اطلاعات بیشتری خواهم داشت ولی یه چیزی بود که وقتی الان که باران یکی یکدونه است مختص خودشه اونم مهر مادری منه که با هیچ بچه دیگه ای تقسیم نمیشه عزیز دل مامان شاید اگه یه وقتی خواهردار یا برادر دار شدی بهتر بلد باشم باهاش رفتار کنم و بهتر دلیل گریه هاش لجبازیهاش رو بفهمم ولی مامانی من با وجود تو برای اولین بار مادر شدم و تمام عشقمو نثارت کردم
پی نوشت : چند وقتی بود به فرزند دوم فکر می کردم وقتی جدی تر شد که رفتار باران یا بهتر بگم عشق باران رو به ترمه (دختر داییش) و امیر علی (پسر عموش ) دیدم



با وجود تو
